بوتاکس پیشانی زنان چگونه زندگی من و شوهرم رو تغییر داد

بوتاکس پیشانی و ابروی زنان، یک داستان خواندنی از بوتاکس زنی که هم خرج داره هم ارج داره

بوتاکس پیشانی زنان

بوتاکس پیشانی زنان

جشنواره تخفیف زیبایی و لیزر، دستگاه لیزر مدیواستار (اسکلپیون) 2022

مشاوره رایگان با پزشک، کلیه ایام هفته

22612171_021  22612108_021

09027610748

instagram پیج مرکز تخصصی زیبایی قلهک

instagram پیج تخصصی لیزر موهای زائد

instagram نمونه کارهای زیبایی

برای ورود به پیج اینستاگرام روی لینک مربوطه کلیک کنید

سلام دوستان. لحظات به سلامتی و شادمانی بگذره. به اولین و جامع ترین وبسایت تخصصی بوتاکس در ایران خوش اومدین.

ما باور داریم که می تونیم کمکتون کنیم چون از جان و دل مطلب های باکیفیت رو از منابع قابل اطمینان و علمی جمع آوری می کنیم و داستان هامون درباره زیبایی واقعی و از دل تجارب خود شماست.

موضوع: همه ی چیزهایی که باید درباره بوتاکس پیشانی و بین ابروهای زنان بدانید+ داستان تغییر زندگی من با شوهرم بعد از تزریق بوتاکس پیشانی و ابروهام

 

بوتاکس پیشانی زنان بوتاکس طبیعی

چرا زنی که خرج نداره… ارج نداره!؟

صحبتمون درباره مردهای امروزی گل انداخته بود و دوست جدیدم از خاطرات زندگی ش برام می گفت: 

“شوهرم گهگاهی خوشگلی زن های دیگه رو تو سرم می کوبید. هر وقت دعوامون می شد جدی یا از سر خشم بهم می گفت: “تو مثل میمون هستی!” و منِ خل به جای اینکه جوابشو بدم کم میاوردم و غصه می خوردم. چهره م اتفاقا خوب بود ولی آثار خط اخم های پیشانی و بین ابروها منو پیرتر نشون می داد. لک صورت داشتم و زیر چشمم سیاهی و تیرگی افتاده بود…. 

…. نتیجه ی 14 سال زندگی مشترکمون شده بود رفتارهای مشکوک شوهره، بدخلقی ها، دیر آمدن ها و فراموش کردن من و نیازهای مالی م. به پسر 11 ساله م کم و بیش رسیدگی می کرد اما منو کامل فراموش کرده بود. وضع مالی خودم اصلا خوب نبود چون تمام این سال ها پولمو خرج پیشرفت زندگی مشترکمون کرده بودم و چیزی برام به عنوان پس انداز نمونده بود. حتی یه دست لباس درست و حسابی نداشتم بپوشم.

اصلا شوهرم پیشرفت مالی ش رو مدیون زحمتا و کمک های من بود. من بودم که تو نداری کار می کردم و اون درس دانشگاه می خوند. سال ها برای پرداخت اجاره خونه و تامین هزینه های بچه کمک می کردم. هر وقت جایی مهمونی می رفتیم من بودم که شیرینی چیزی می خریدم تا دست خالی نباشیم. خیلی قانع بودم و هیچوقت چیز قابل توجهی ازش نخواستم. حتی طلاهامو برای خرید ماشینی که الان به نام شوهرم بود فروختم. 

زمان گذشته بود و وضع شوهرم دیگه حسابی خوب شده بود. هم کارمند رسمی و مدیر یه اداره بود و هم باشگاه ورزشی داشت. یه ارث هم بهش رسیده بود که باهاش یه خونه جدید ساخت. این خونه طبقه سوم و نزدیک خونه مادر شوهرم بود. من دو سه سالی بود که توی اتاق اضافه های خونه مادر شوهرم زندگی می کردم.  همون روزی که فهمیدم شوهرم بهم خیانت کرده دیگه طاقت نیاوردم و وسایلمو جمع کردم و اومدم خونه جدیده که هنوز پله هاش سیمان نشده بود و داخلشم کلی کم و کسری داشت. 

گفتم خیانت! آخه همزمان با ظهور لک و چین و چروک های صورتم، کم کم زیر سر شوهرمم بلند شد. منشی جدید، خوشگل و قدبلندی در باشگاه ورزشی شوهرم استخدام شده بود. منشی های زیادی اونجا عوض شدن و همه شونم دخترای جوون دم بخت بودن ولی هیچکدوم مثل این یکی برام دردسر درست نکردن! روزی متوجه شدم شوهرم همین منشی 20 ساله رو که دقیقا 20 سال از خودش کوچکتر بود صیغه کرده.

خونه ی والدین دختره رو که توی یکی از دهستان های حوالی شهر بود پیدا کردم و به خانوادش اطلاع دادم اما متاسفانه جا خوردم چون فهمیدم خودشون از قبل برای ازدواج دخترشون نقشه کشیده بودن و شوهرم به خونه شون رفت و آمد می کرده. وقتی شوهرم فهمید اونجا رفتم کتکم زد و وضع بدتر و بدتر شد.

وقتی از این و اون می شنیدم دختره ماشینی که حق منو و بچم بود رو برمی داره میره این ور و اونور خیلی حرصم می گرفت. دندونامو بین لبهام می فشردم و همش گریه می کردم. شوهرم موبایلمو ازم گرفت و دیگه بهم اجازه ورود به باشگاه رو نداد. حتی اجازه نمی داد کار کنم. منم از اون زنهایی نبودم که شجاعت داشته باشم و کفش سنگی بپوشم برم دادگاه برای مهریه یا جلوی مشتریان باشگاه دعوا راه بندازم. آخه باید به فکر آرامش پسرمم هم می بودم….

با بوتاکس مغز مردان را درگیر کنید! 

چند ماهی گذشت تا اینکه یکی از دوست های قدیمی من و شوهرم بعد از دو سه سال به منزلمون اومد. چون شهر دیگه ای بود یه مدت از هم بی خبر مونده بودیم. بنده خدا هر چی به تلفنم زنگ می زده خاموش بوده و از طریق باشگاه منو پیدا کرده بود. وقتی فهمید اوضاعم اینه خیلی از دستم ناراحت شد. لابلای حرفامون، چند تا سوال ازم پرسید: “تا حالا شده به خودت برسی؟” “تا حالا شده برای رفع چین و چروک و خطوط اخم پیشانی و بین ابروهات دکتر بری؟” “تا حالا شده از شوهرت پول بگیری و لباس شیک و پیک برا خودت بخری؟” “اصلا تو کمدت لباسای س ک س ی شوهر پسند داری؟” “تا حالا شده ….؟” خلاصه هی پرسید و من گفتم: “نه.” آخر سر عصبانی شدم و با فریاد گفتم: “تو دیگه نمک رو زخمم نپاش. چی می دونی من چی می کشم…” اما دوستم با آرامش منو بغل کرد و گفت: “عزیز دلم، می خوام کمکت کنم. واقعا می خوام کمکت کنم فقط به شرط اینکه همکاری کنی….
دوستم خیلی باهام حرف زد و منو متوجه اشتباهاتم کرد. اشتباه بزرگم این بود: زن بی خرجی بودم که از ارج افتاده بودم. من باید از اول اول شوهرمو تشویق می کردم که حداقل در حد منطقی برام خرج کنه. باید به سر و وضعم می رسیدم. باید خودم درس دانشگاه می خوندم تا عقب نمونم. باید ماشین رو به نام خودم می زدم. باید قسمتی از پولمو برای زیبایی خودم خرج و قسمت دیگه ش رو برای آینده خودم پس انداز می کردم و بایدهای دیگه… 

اینم بگم که وضع مالیم خیلی خراب بود جوری که توی یخچالم خالی شده بود و کلی جلوی دوستم خجالت کشیدم اما دوستم همه جوره حمایتم کرد…. 

….گفتم که خونه مادرشوهرم نزدیک خونه ما بود. شوهرم طبقه بالا نمیومد چون قهر بودیم ولی اون روز به خاطر دوست مشترکمون مجبور شد چند دقیقه ای بیرون صحبت کنه. همین دوستم غیر مستقیم درباره خاطرات خوش قدیم عشق شوهرم بهم حرفایی زد، انگار می خواست ذهن شوهرمو به گذشته ی عاشقانه ی ما دو تا مشغول کنه. البته خیلی مراقب بود حرفی نزنه که شوهرم عصبانی و تحریک بشه یا احساس کنه شخصیتش لگدمال شده.  

تجربه اثر تزریق بوتاکس بر اخلاق شوهرم 

تجربه تزریق بوتاکس پیشانی زنان

بالاخره فهمیدم زنی که خرج نداره یا زنی که به سر و وضع خودش نمی رسه ارج نداره….

اولین کاری که کردم حالت چهره م رو جلوی شوهرم عوض کردم. گفتم که طبقه بالا نمیومد و من گهگاهی موقع خرید از سوپرمارکت می دیدمش. خیلی خونسرد از جلوش رد می شدم. انگار نه انگار اتفاقی افتاده و اون بهم خیانت کرده! دفعه اول همون مانتوی قرمز قشنگی رو که 13 سال پیش برام خریده بود پوشیدم. اما کم کم از لباسای جدید شروع کردم. نه فکر کنین که بخوام براش خوش رقصی بکنم و هندونه زیر بغلش بدم که برگرده؛ نه، خوب می پوشیدم تا اعتماد به نفس زنانه م رو نمایش بدم. دوستم کمکم کرد از تو خونه کار کنم و پول در بیارم.

شوهرم اونقدر مشغول عشق بازی با اون دختره شده بود که دیگه حواسش بهم نبود که بیشتر وقتا از خونه می زنم بیرون. البته پسرکم خیلی باهوش بود و میفهمید مامان داره دکتر میره که قدرت زنانه ش رو ببره بالا و قراره 15 سال جوونتر بشه.  

سرتون رو درد نیارم رفتم دکتر پوست با دستگاه فیس آپ پوستمو پاکسازی کردم. لکه های صورتم چند ماهی طول کشید تا کمتر شدن. همزمان، آبرسان و ویتامینه می زدم. دوستم خیلی کمکم کرد. بخشی از پول دکتر رو که دختر خاله دوستم بود بعدها دادم؛ البته یه مقدارش رو خودم داده بودم یه مقدارشم از دوستم قرض گرفته بودم که در نهایت همشو تسویه حساب کردم. بوتاکس مردونه بین ابروهام زدم. ژل زدم. تمدید می کردم و همزمان، خودمو از نظر خورد و خوراک نیز تقویت کردم. فیس آپ برای رفع تیرگی زیر چشمم واقعا عالی جواب داد. 

ماه ها گذشت و سال نو شد. ماهها بود که شوهرم مستقیم چشمش تو چشمای من نیفتاده بود. با پسرکم رفتیم برای ایام عید سری به مادرشوهرم بزنیم که درسته قدیمی بود ولی اصلا پشت سرم حرف نمی زد چون ته دلش می دونست من عروس خوبی بودم و اون دخترک لیاقت نداره. در واقع، از همون اول پسرشو به خاطر اشتباهاتش سرزنش می کرد ولی اون گوشش بدهکار نبود که نبود. اینم بگم که من به ندرت به مادرشوهرم سر می زدم چون دوست نداشتم شوهرمو ببینم. دیگه از پسرکم راجع به باباش و اینکه کی میاد و کی میره و چکار میکنه اصلا سوال نمی پرسیدم. برام مهم نبود و فقط به تقویت موقعیت خودم فکر می کردم. پسرکم هر وقت به خریدی چیزی نیاز داشت خودش به پدرش می گفت. 

همون روز عید شوهرم یهویی جلو چشمم سبز شد و اینبار چشمش توی چشمم افتاد. لبخندی از سر بی خیالی و خونسردی زدم اما سلام نکردم و خیلی با اعتماد به نفس با جاری م مشغول صحبت شدم. دلیلی نداشت خودمو کوچک کنم. جاریم با صدای بلند گفت: “وای نسیم، چقدر خوشگل شدی! چکار کردی؟” منم گفتم: “هیچ کاری نکردم دارم زندگیمو می کنم.” تو دلم ازش تشکر کردم که این جملات رو به گوش شوهرم رسوند. 

خلاصه، قیافم حسابی عوض شده بود. فکر کن 15 سال (و حتی بیشتر) جوونتر شده بودم…” حتی جوونتر از روزی که بله رو به شوهرم گفتم. یک ساعتی موندم و عذرخواهی کردم و رفتم طبقه سوم خونه خودم. بهتره بگم این خونه رو شوهرم به اصرار پسرم ازم نگرفت. به نام خودش بود ولی به خاطر پسرم منو بیرون نکرد. البته دوستم کمکم کرد از حق و حقوقم باخبر بشم: اینکه شوهرم تا زمانی که اسم من تو شناسنامه ش هست نمی تونه منو از خونه بیرون کنه و وظیفه ش هست محلی برای سکونت من جور کنه ولو در یک روستا! اینکه من می تونم نفقه، اجرت المثل و این حقوق رو به کمک دادگاه بگیرم. ولی خودم میل داشتم تا آخرین لحظه ی ممکن و به خاطر آرامش پسرم، تنش بوجود نیارم. 

 

برای سال جدید شروع کردم به برنامه ریزی های دقیق تر برای زندگیم. همون اوایل قهرمون من درخواست طلاق داده بودم ولی شوهرم می گفت که طلاق نمیده. فکر می کنم به خاطر مهریه ای که هنوز به اجرا نگذاشته بودم می ترسیده و می خواسته اذیت کنه تا خودم ببخشم. از دوستم یاد گرفتم که هیچوقت درخواست طلاق ندم و درخواستمو پس بگیرم و بذارم خودش اقدام کنه. چون مرد اگه درخواست بده باید اول تمام حق و حقوق و بخشی از مهریه رو پرداخت کنه! …

….زمان گذشت و کم کم تو کارم پیشرفت کردم و برای خودم پس انداز کردم. اون موقع ها هنوز اینقدر گرونی نشده بود. خوشبختانه قرعه کشی برنده شدم و با وام و تلاش های خودم تونستم ماشین بخرم و پولشو کامل بپردازم. ماشین رو خونه برادرم گذاشتم و شوهرم و خانوادش خبر نداشتن ماشین به نام خودم خریدم. پسرم دیگه داشت بزرگ می شد و اونم حمایتم می کرد و هیچ حرفی درباره من به باباش نمی گفت. به قول دوستم، خداوند همه نعمت ها رو به آدم نمیده اما خیلی از نعمت ها رو هم ارزانی میکنه، شکر خدا یکیشم همین پسر باهوش و باشعورم هست. در کل، با وجود تمام مشکلاتی که داشتم هرگز جلوی پسرم بد دهنی نکردم و خوب تربیتش کردم، اونقدر خوب که اصلا به پدرش توهین نمی کرد. فقط با سکوت سنگین و گاهی بی محلی به باباش نشون می داد که خیانت به مادر کار خیلی بدی بوده. 

…. باز چند ماهی گذشت. انگار شوهرم عشق بازی هاش رو کرده بود و بس اطرافیان بهش تذکر داده بودن به یاد من افتاده بود. چند تا از همکارای سابقش بهش گفته بودن که شخصیتش رو با این دختره زیر سوال برده و حداقل با یکی همسن و هم شآن اجتماعی و خانوادگی خودش صیغه میکرده! ناگفته نمونه که تو این مدت منم هیچ بی احترامی نکردم و با خانواده شوهرم خیلی خونسرد و با احترام رفتار می کردم. 

اگه بخوام پایان این داستان رو بگم، بوتاکس و پاکسازی پوست و در واقع ارج دادن به زنانگی و زیبایی خودم زندگیمو نجات داد. 

بخشش کسی که بهت خیانت کرده خیلی خیلی سخته ولی من با گذاشتن یه سری شرط و شروط شوهرم رو بخشیدم و هرگز خیانت هاش رو بهش یادآوری نکردم. همینکه متوجه شد برام کافیه. بعدها فهمیدم که اون دختر کم سن و سال شوهرمو فقط برای حمایت مالی می خواسته و در باطن هیچ علاقه عمیقی بهش نداشته. جالبه که سر و گوشش می جنبیده و همزمان با پسری همسن و سال خودش ارتباط داشته!  دخترک از اینکه شوهرم دایم مثل یه پدر بهش دستور می داده خسته شده بوده و انگار نیاز جنسی ش با یه مرد جوون بیشتر ارضا می شده تا با مردی با اینهه اختلاف سنی! اینا واقعیت هایی هست که مردهای خیانت پیشه در نظر نمی گیرن: به هر کی خیانت کنی، روزگار به خودت خیانت میکنه!  شوهرم دخترک رو اخراج کرد و برای همیشه کنار گذاشت.

الان اون ثابت کرده که پشیمون شده و خیلی خوب برام خرج میکنه. ماه پیش برای مسابقات شطرنج پسرمون به سفر خارج از کشور رفتیم. …
مهم نیست در گذشته توی فکرش چی درباره من فکر می کرده که بهم خیانت کرده مهم اینه که من الان هم خرج دارم و هم ارج دارم. 

مغز مردان و زیبایی و زشتی چهره زنان

اثر تزریق بوتاکس پیشانی زنان بر مغز مردان

خلاصه مطلب

از قدیم گفتن زنی که خرج نداره ارج نداره و کم کم از دیدگان شوهر و مادرشوهر و بقیه میفته. کاری به درستی یا نادرستی این قضیه نداریم اما حکایت زنان امروزی همین شده. دور و برتون نگاه کنین ببینین زن هایی که از شوهراشون پول می گیرن و زندگی رو از نظر مالی مدیریت می کنن قدرت و جذابیت بیشتری دارن. این طور نیست؟ آیا می دونستین این عنوان جزو جذاب ترین عنوان های سال شناخته شده و خود زن ها بهش اعتراف کردن: زنی که خرج نداره، ارج نداره. بنابراین، از شوهراتون حتما پول بوتاکس، ژل و زیبایی رو بگیرین…اگه دیر بجنبین ممکنه سر و گوش آقا یه جایی دیگه بجنبه.

مردها زمانی قدر حضور زن رو بهتر میفهمن که براش خرج کنن. تو این زمونه سعی کنین مردتون در حد توانش  برای زیبایی و سر و وضع شما خرج کنه. اگه مرد شما از عهده ی مخارج زیبایی شما بر نمیاد، خودتون دست به کار بشین و مقداری از درآمدتون رو به زیبایی اختصاص بدین. هر چه زیباتر بشین، قدرت زنانه و اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت و طرفتون نمی تونه تحقیرتون کنه. 
به نظر شما اگه مردی برای خانمش خرج کنه حاضره راحت از دستش بده؟ آخه از دست دادن این زن یعنی به باد دادن اینهمه پولی که برای به دست آورردنش زحمت کشیده! 

در پایان، ما منظورمون ولخرجی و توی فشار گذاشتن آقایان اونم تو این زمونه گرونی نیست منظور اینه که کاری کنی مرد قدرتو بیشتر بفهمه و برات ارزش قائل باشه. 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به بالای صفحه بردن